♥پرنیا✿◕ ‿ ◕✿♥پرنیا✿◕ ‿ ◕✿، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

پــــرنیــــا هدیه خوب خدا✿◕ ‿ ◕✿

مهمون های سر زده..

امروز طلا خانم ما دو تا مهمون سرزده داشت که اولی دایی مهدی بود که پرنیا از دیدنش خیلی خوشحال شدمخصوصا اینکه دایی برای پرنیا یه عروسک خوشگل اورده بود که مامان گلم براش بافته بود.. فعلا عکس های پرنیا با عروسکش رو میذارم مهمون بعدی ویژس طول میکشه تا تشریف بیارن.. واما مهمون بعدی که از طرف من زیاد مورد استقبال قرار نگرفتودر اخر هم کارمون به کتک کاری رسید... بله طوطی جدید پدر جون یا به قول پری تینا خانم.. تو اولین لحظه های اشنایی پری خیلی دوسش داشت ولی کم کم با من هم عقیده شدکه بهتره موندگارنشه..             &nb...
25 آذر 1391

جوجوم مریض شده...

الهی قربون جوجوی خودم برم که تا یکم مامان مریض میشه دست پیش میگیره تا من تمام دردام یادم بره. دیروز یکم بیحال بودم وطبق معمول فشارم افتاده بود که بعداز نهار یکم باهم خوابیدیم که با صدای گریه تو از خواب پاشدم دیدم داری تو خواب گریه میکنی بیدارت کردم توهم با همون حالت گریه گفتی ناراحت نباش مامان خواب دیدم بعدم طبق معمول خوابت رو برام تعریف کردی منم بوسیدمت که دیدم خیلی داغی نوار تب رو اوردم ودیدم "٤٠رونشون میده اول دست وصورتت رو شستم وبرات اب لیمو شیرین گرفتم ولی تبت پایین نیومد بعد زود زنگ زدم به پدرجون که بیا جوجوم تب داره بردیمت دکترت ودو تا امپول داد ومن هم بهت قول دادم امپولهاتو بزنی ومنم اجازه بدم پیشم بخوابی تو هم از بس خانمی قبول کرد...
20 آذر 1391

علایق گل پری 4

دختر قشنگم شما به جز کامپیوتر که بعداز من وپدر جون خیلی دوسش داری لب تاپ پدر جون رو هم باید به لیست علایق شما اضافه کنم . البته زیاد در دسترس نیست چون پدر جون برای اینکه از دست من وشما در امان باشه زیاد خونه نمیاره ولی دیشب که لب تاپ رو اورد تا من عکس هایی که درست کرده بودم رو اصلاح کنم تو هم از فرصت استفاده کردی و دور از چشم پدرجون رفتی سرش..... ولی زیر موس لب تاب شیشه بود وکارنمیکرد وتو هم دیگههههه....   پس این موس کجاست؟؟؟؟؟؟ دیگه خسته شدمممممممممممممممممم.. تو این پست از پدر جون خوبمون هم تشکر میکنیم و میگیم... دوستمون داری  "ما بیشتر... ...
17 آذر 1391

یه صبح زیبای پاییزی..

عزیز دلم امروز صبح هوا عالیییییی بود وماهم ازاین موقعیت استفاده کردیم وباهم به پارک نزدیک خونه رفتیم تا یه هوایی تازه کنیم ودخملی هم سفارشهایی که چندروز بود داشت رو از کتابخونه پارک بگیره. اینم از پارک و کتابخانه کفشدوزک   برای دیدن عکسا بریم ادامه اینجا دیگه خودت از سرما کم اوردی... اینم وسایلی که برای درست کردن کلاژ خریدیم. ...
17 آذر 1391

هنر خیاطی مامی.....

دختر قشنگم از اونجایی که مامان عاشق تنوع هستش مخصوصا تو لباسهای دخملی با وجود اینکه امسال شما به هیچ گونه پالتو یا لباس گرمی نیاز نداشتی ولی یه مدل بود که خیلی وقت بود دوست داشتم برات بگیرم ولی قیمتش خیلی تخیلی بود و مخصوصا امسال که شما از هر مدل چند تا داشتی جز اون مدلی که من چشمم دنبالش بود. تا اینکه مامی برای اینکه هم به خواستش برسه وهم به ددی فشار نیاد مجبور شد دوباره ریخت وپاش هنری کنه وهرچی بلده رو کنه و برای دخملی پالتو و سارافون فرانسوی که دوست داره بدوزه .البته خیلی سخت بود وکم کم داشتم از این کارم پشیمون میشدم ولی وقتی تموم شد وپوشیدی خستگیم در رفت این رو نوشتم تا بدونی خیلی دوست دارم وبه خاطر تو هر کاری میکنم این که فقط حاصل د...
17 آذر 1391

پرنيا جان و هاپویه من

            بارون می زنه نم نم نم ریز ریز توی کوچه کم کم اینجا و اونجا سرگردون      برگ درختا توی ایوون قاه قاهِ خنده توی خونه    خونه ی ما پرِ مهمونه       راحت و گرمه تو ی پاییز   بارون می زند باز ریز ریز هاپو می خونه هاپ هاپ هاپ    دل من می کنه تاپ تاپ تاپ  نکنه توی باد و بارون  سرما بخوره این حیوون    نکنه گم شده این هاپو   راستی خونه ی هاپو کو؟       ...
10 آذر 1391