♥پرنیا✿◕ ‿ ◕✿♥پرنیا✿◕ ‿ ◕✿، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

پــــرنیــــا هدیه خوب خدا✿◕ ‿ ◕✿

گریم مامی..

امروز که از خواب بیدار شدی بهونه گرفتی که چرا پروانم رو پاک کردی ومن با چی پرواز کنم منم هرچی باهات حرف زدم توجیح نشدی ومجبور شدم دوباره ریخت وپاش هنری کنم وگریمت کنم ولی انصافا گریم من خوشگل تره این هم خرگوش کوچولوی من.. دوست دارم شیرینم.. ...
30 دی 1391

سالگرد مادربزرگ خونمون..

دختر قشنگم دیروز که جمعه بود ما همراه عمه ها وعمو رفتیم سر مزار مادر بزرگ پدرجون که خیلی برای هممون عزیز بودوچند سال قبل از به دنیا اومدن تو از بین ما رفت وما هنوز هم به رفتنش عادت نکردیم وبی نهایت دوسش داریم .برای اینکه اون با همه مادر بزرگها فرق داشت خیلی شاد وخوشرو بود وهیچ موقع لحظه ای از روز هایی که من با اون آشنا شدم رو ندیدم که با ناراحتی بگذرونه منم دوست دارم اگه یه روز به سن اون رسیدم مثل مادر بزرگ پدرجون شاد وسرزنده باشم واز تک تک لحظه هام که در کنار عزیزانم هستم لذت ببرم.. این هم چند تا عکس از دیروزه"هوا خیلی سرد بود واصلا شما بیرون نیومدی فقط گلهایی که خریده بودیم رو گذاشتی سر مزار وبا دختر عمه ها تو ماشین موندید. ...
23 دی 1391

گل در اومد از حموم...

عسلم ... چند روز پیش رفته بودیم آرایشگاه تا مامان یکم موهاشو کوتاه کنه چون هم ریزشش زیاد شده بود وهم یکم موخره افتاده بود .قربونت برم که انقدر ذوق میکردی کی گفته دخترا نسبت به مامانشون حسود میشن دختر من که از دیدن اینکه مامانش خوشگلتر بشه وقشنگترین چیزهارو داشته باشه از همین سن کمش لذت میبره.خلاصه آزیتا جون که موهامو کوتاه کرد گفت میخوای موهای ناز دختر روهم کوتاه کنی ومنم گفتم نه پدر جونمون عاشقه موهای پرنسسم هستش ودوست داره دخترش گیسو کمند باشه اونم گفت پس باید موهاشو هفته ای یک بار ویتامینه کنی تا سالم بمونه وموهای ابریشمی دخترم خوشگلتر بشه ومنم که دوست دارم دخترم همیشه خوشگلتر از همیشه بدرخشه یه ماسک مو برات گرفتم واز این به بعد ه...
20 دی 1391

عروسک انگشتی..

  دختر گلم دیروزمشغول یکی از کارهای روزمره که سرکشی به کمدها وکشوها برای پیدا کردن وسایل جدید برای بازی بود ی که به کشف جالبی رسید ی که موجب خنده وشادی خانواده گردید.(چه ادبی شد ) بله کشف شما عروسک انگشتی بود که اوایل سال از نمک ابرود پدرجون هنر دوستمون خریده بود وما فراموش کرده بودیم که شما کشفش کردی وخیلی هم از این کشف راضی بودی بعد که من دستم کردم وباهات حرف زدم خیلی خوشت اومد وکلی کیف کردی وخندیدی   عکسها کاملا گویا هستش پس... بدون شرح...       واژه ی دوستت دارم برای شکوه قلب مهربونت چقدر بی رنگه وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبی ها م هستی . . .   ...
12 دی 1391

مامان بافنده شد...

دختر قشنگم از اون جایی که مامان دوست داره از هر هنری یه خورده بلد باشه ایندفعه رفته سراغ بافتنی واز سه هفته پیش داشت برات این بلوز وشلوار رو میبافت تا شب یلدا بهت هدیه بده ولی اماده نشد ودو روز بعد بهت داد مهم نیست دخترم اصل نیت مامان بوده تا شما رو خوشحال کنه البته خودم از پوشیدنت بیشتر ذوق کردم این شعر روهم وقتی میپوشی برات میخونم وکلی ذوق میکنی عسلم.. تپلویم  تپلو "صورتم مثل هلو       قدوبالام کوتاهه "چشم وابروم سیاهه مامان خوبی دارم                  میشینه توی خونه" میبافه دونه دون میپو...
3 دی 1391

مهمون های سر زده..

امروز طلا خانم ما دو تا مهمون سرزده داشت که اولی دایی مهدی بود که پرنیا از دیدنش خیلی خوشحال شدمخصوصا اینکه دایی برای پرنیا یه عروسک خوشگل اورده بود که مامان گلم براش بافته بود.. فعلا عکس های پرنیا با عروسکش رو میذارم مهمون بعدی ویژس طول میکشه تا تشریف بیارن.. واما مهمون بعدی که از طرف من زیاد مورد استقبال قرار نگرفتودر اخر هم کارمون به کتک کاری رسید... بله طوطی جدید پدر جون یا به قول پری تینا خانم.. تو اولین لحظه های اشنایی پری خیلی دوسش داشت ولی کم کم با من هم عقیده شدکه بهتره موندگارنشه..             &nb...
25 آذر 1391